آتناآتنا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره

❀ღ آتنا دختر طلایی ما ❀ღ

یه شب بد و یه روز خوب

1393/2/31 2:29
نویسنده : مامانی
236 بازدید
اشتراک گذاری

کاش من همه بودم و با همه دهانها تو را صدا میزدم

بنام حق

 

سلام به عروسک کوچولوی خودم

بعد از چند روز دل درد حسابی که خیلی اذیتت کرده بود شکر خدا  بهتر شدی و رفتیم عروسی. دقیقا تا شب قبل از عروسی حال نداشتی و حتی شب قبل تا 4:30 صبح گریه میکردی. بردیمت درمانگاه شبانه روزی ، همیشه این تو ذهنم هست که پزشکای اونوقت شبی یا چیزی بارشون نیست یا اگرم باشه اینقدر خوابشون میاد که نمیفهمن چه خبره... (البته نه تو همه درمانگاهها)

خلاصه از شانس ما دکتری که تورو دید گزینه دوم بود یعنی خوابه خواب بود.

اصلا معاینه نکرده گفت دخترتون تب داره تعجب

گفتم چی میگی دکی ، میگم دل درد داره عصبانی

واسه من قاطی کرد و گفت : ببخشید معذرت میخوام شما بگو چی کار کنم  ؟؟؟

گفتم شما اصلا معاینش نکردی که میگی تب داره ، این بچه ذلش درد میکنه و ...

خلاصه یه نسخه الکی نوشت که ما هم اصلا نسخش رو نگرفتیم.

شکر خدا صبحش حالت بهتر شد .

اینم عکس خانوم کوچولوها تو عروسی

 

پسندها (2)

نظرات (3)

نجمه
17 اردیبهشت 93 8:16
درمونگاهها همشون تقریبا مثل همن عزیزم. خداروشکر که الان خوبه. مواظبش باش. همیشه به عروسی عزیزم. وای که دخملمون چه خانومی شده خدا با این پیراهن خوشگلش. ***قربونت چشمات عزیزدلم. ممنون ایشالا شما هم همیشه شاد و سلامت باشین.***
فاطمه
22 اردیبهشت 93 11:02
ای جانم بلا به دور از دختر ناز ما ***مرسی عزیز دلم.***
خاله مرضیه
10 تیر 93 11:59
عزیزم چه لباس نازی! کلا دخترت فوتوژنیکه! یه بوس گنده از لپاش برای من بگیر! ***مرسی مرضیه جونم. چشمات فوتوژنیک میبینه. بووووس***